السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
234
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
دخول و انطباع كبير در صغير ، محال است . از اين جا نتيجه مىگيريم كه نظريهء حصول ماهيات در ذهن كه از آن به وجود ذهنى تعبير مىآورند نظريهء صحيحى نيست . « 1 » جواب ناصحيح از اشكال و رد آن متن ولا يُجدى الجوابُ عنه بما قيل : . . . كانت منقسمة إلى غير النهاية . ترجمه اين جوابى كه : محلى كه صُوَر و ماهيات ذهنى در آن حلول مىكنند به بىنهايت ، قابل تقسيم است ( و چون چنين است ، پس شىء بزرگ گرچه خيلى بزرگ باشد مىتواند در آن بگنجد ) جواب درستى نيست ؛ زيرا كف دست انسان گرچه قابل انقسام به بىنهايت است ، ولى وسعت جاگيرى يك كوه را ندارد . شرح در طبيعيات در بحث بطلان جزء لايتجزى به طور مفصل بحث شده است كه هر جسمِ ذىمقدارى به بىنهايت ، قابل تقسيم هست . و اگر تقسيم در خارج به دليل كوچك بودنِ جسم ، ممكن نباشد در قوّهء وهم يا عقل مىتوان تا بىنهايت آن را تقسيم كرد . دليل تقسيم پذيرى جسم به انقسامات بىپايان آن است كه اگر تقسيمهاى متوالى ، موجب شود كه جسم كوچك از جسم بودن خارج شود ، لازم مىآيد كه مبدأ تكوّن جسم ، لاجسم باشد و از لاجسم ، جسم به وجود آمده باشد . و اين محال است . پس هر مقدار كه تقسيم بر جسم وارد شود و آن را كوچك و كوچكتر كند ما به
--> ( 1 ) . اين اشكال را اصحاب شعاع كه همان رياضيون باشند بر اصحاب انطباع يعنى معلم اول و اتباع او در خصوص كيفيت ابصار وارد ساختهاند شارح حكمت الاشراق در صفحهء 269 مىنويسد : فانهم اوردوا عليهم بان الجبل اذا رأيناه مع عظمه و الرؤية انما هى بالصورة المنطبعة فى الجليديه فَان كان هذا المقدار العظيم للصورة المنطبعه فكيف حصل المقدار الكبيرِ فى حدقةٍ صغيرة